یلـدا

یلدا ،
جشنی ایرانی ، برای به شادی نشستن خانواده‎ها
بزرگداشت غروب نادانی و طلوع دانایی و آرنگ (سمبل) آن ، شب چله : طولانی‎ترین شب سال
پایان شب‎های بلند (تاریکی‎ها) و آغاز بلندای روز(روشنایی‎ها)
جشنی بزرگ در فرهنگ مهرخواهان ایرانی ، با هدف والای خواندن و آموختن و نقل خاطرات
آیینی برای قدرشناسی از ارمغان الهی : آرامش و سکوت شب‎
و یادمان این پیام ، نزد مسیحیان جهان
کریسمس : تولد عیسی مسیح در همان شب
مسیح : پیامبر دانایی‎ها (با همان آرنگ پارسی یلدا)
و گل یخ : طلایه‎دار این مهر الهی در طبیعت ، زیر برف زمستانی ، در دل یخ و یخبندان
یلدای هزاران ساله مبارکتان باد .

 
صفحه اصلی نقشه تارنما



   
شب یلدا


 
 
 
   


شب یلدا

بر اساس سوابق تاریخی و نظر صائب مورخین و محققین ، ایرانیان ، هیچ‏‌گاه ، بت‏‌پرست نبوده‏‌اند . از هزاران سال پیش ، نیایش‏‌های مهرخواهان ایرانی (میتراییست‏‌ها) ، یکتاپرستانه بوده و در گستره این سرزمین پهناور ، برای پرستش ، هیچ اثری از ساخته‏‌های بشری ، بت ، سنگ و چوب ‏‌تراشیده ، دیده نشده است . در راستای خداشناسی ایرانیان ، بازمانده‏‌ها و گونه‏‌های مختلفی از آن‏‌ ، در سراسر جهان ، به ویژه غرب ، دیده شده ، که در عبادت‏‌گاه‏‌هایشان ، تنها یک مهراب رو به خورشید (همانند مساجد امروز ، رو به قبله) ، برای شکرگزاری از خداوند عالم ، وجود داشته است .
ایرانیان ، قدرشناس این عطیه و بخشش ، یعنی خورشید بودند ، که نمونه‏‌یی از آن در زیرزمین واتیکان ، در قلب اروپا ، به جای مانده است : " خداوندا ، تو را شکر می‏‌گزاریم ، که با والاترین آفریده‏‌ خود ؛ خورشید ، به ما ، نور ، حرارت ، توان ، بقا و زندگی بخشیدی و ما را ، از تاریکی ، سرما ، سکون ، مرگ و غم ، دور نگاه داشتی ."
بنابراین مراتب ، مردم سرزمین ما ، از دیرباز همواره ، خود را ، سپاس‏‌گزار خداوند یکتا می‏‌دانستند .
به این معنا که ، پدران ما ، با تمام قلب و ایمان خود ، به دور از هر گونه کوچک‏‌بینی و پرهیز از هر نوع شرک و توهم ، معتقد بودند ،که تنها اوست ، که به آنان ، مواهبی عظیم ، همچون حیات را ، اعطا کرده است .
نمایه جهانی و بارز آن ، در زیرزمین واتیکان ، حکایت از شناختی وسیع و بقایای شایسته توجه آن ، آثاری است ، از یادمان‏‌هایی تاریخی و چند هزار ساله از یلدا ، جشن ولادت خورشید و پایان تاریکی‏‌ها و شب‏‌های دراز که آن را ، به شکلی نمایان ، پاس می‏‌داشتند .
با این مقدمه و روشن شدن ارزش چنین موقعیت ویژه‏‌یی ؛ یک شب در سال ، اجازه بدهید ، از زاویه‏‌یی دیگر، به نکاتی در مورد شب چله یا شب یلدا ، اشاره‏‌ نماییم :
همان‏‌طورکه ذکر شد ، بسیاری از کلیساهای معروف و بزرگ مغرب زمین ، در برجسته‏‌ترین مثال آن ؛ قصر عظیم واتیکان 1000 ساله ، به عنوان بزرگ‏‌ترین مرکز هدایت مسیحیان جهان (یا منچستر ، نوتردام و . . . ) بر روی یک عبادت‏‌گاه (مسجد) 7000 ساله ایرانی ، ساخته شده است .
که براساس ملاحظات و مطالعات دیرینه شناسان و کاشفین آثار باستانی ، تمدن ایران زمین ، آن چنان در دورترین نقاط آن روز جهان ؛ اروپای امروز ، نفوذ داشته است ، که به ناچار ، مرکز ایمان و اعتقادات خودشان ، یعنی واتیکان را ، بر روی یک مسجد ، یا بهتر است بگوییم ، نیایش‏‌گاه یا معبد مهرخواهان ایرانی (میتراییست‏‌ها) برپا کردند .
اما ، جای تاکید و توجه دارد ، که چگونه ، این تمدن بی‏‌مانند ، در آن روزگار ، گسترش یافته و میتراییست‏‌ها ، به چه میزان نفوذ داشته‏‌اند که مسیحیت را ، یارای مقابله ، با آن نبوده و سعی می‏‌کند ، به نحوی با آن ، کنار بیاید ؟ !
به طوری‏‌که ، حتی ، در مورد مهم‏‌ترین نماد مسیحیت ، یعنی تعیین و اعلام روز ولادت حضرت عیسی (ع) ، 23 یا 25 دسامبر ؛ کریسمس ، آغاز سال نوی مسیحی ( ژانویه) ، ناچار به انطباق این روز با تولد میترا و جشن‏‌های ایران باستان شدند .
اما ، در اینجا ، باید به نکته ظریفی ، از روش برجسته پدران و مادران ایرانی ، درگذشته‏‌های دور ، اشاره کرد ، که همواره ، از راهی پرشگون و نه از روی اجبار و فشار و زور ، استفاده می‏‌کردند .
به عنوان نمونه ، در این بلندترین شب سال ، با خوردنی‏‌ها و آشامیدنی‏‌های پرمعنا و البته خوش خوراک ، در زیر کرسی و دور هم ، با تفال بر قرآن ، حافظ و خواندن اشعار مولوی و شاهنامه فردوسی ، ذهنی آگاه را ، برای فرزندانشان ، آماده می‏‌نمودند .
درایتی مانا و پرفضیلت که خوشبختانه ، امروزه ، پس از گذشت هزاران سال (انشاءا... تا ابد) هنوز نام دلنشین یلدا ، برای هر ایرانی ، یادآور کامی خوش و گذران اوقاتی دل‏‌انگیز ، برای پرداختن به فرهنگ دانش‏‌پروری ‏‌است .
حال ، با توجه به آن دو فرآیند والا ، از یک سو ، دلی خوش و کامی شیرین و از سوی دیگر ذهنی مشتاق ، برای گسترش علم و دانش ، به دو فرآیند دیگر ، از پیشینه این موقعیت استثنایی سالیانه می‏‌رسیم ، یعنی ، برخورداری از این شب ، شب بلند شدن روزها ، شب زایش خورشید و چیرگی روشنایی بر تاریکی و افزایش دانایی در برابر جهل و نادانی .
به یاد داشته باشیم ، که ایرانیان ، همواره ، به هر مناسبت مبارک علمی و تاریخی ، آموخته‏‌های مورد توجه خود را ، به جای یادآوری با غم ، با شادی و دل خوشی و به اسم جشن و شادمانی ، به فرزندان خویش می‏‌آموختند ، که جشن یلدا نیز ، دارای همین پیشینه است .
حال ، به تشریح آموزه‏‌های سراسر معنای شب یلدا ، می‏‌پردازیم :
بر سر سفره یلدا ، که در روزگاران گذشته ، بر کرسی خانه‏‌ها ، پهن می‏‌شد ، هندوانه ، سیب ، انار و . . . آجیل مخصوص می‏‌گذاریم .
با نگاهی ژرف ، به معانی این خوراکی‏‌های منتخب ، به اصل توجه ایرانیان به خوشی کام و اعتقادات مورد وثوق مهرخواهان ایرانی می‏‌رسیم : هندوانه با پوستی سبز ، توجه به محیط زیست ، احترام به سبزی و پرهیز از قطع درختان ، نابودی باغ‏‌های قدیمی و جنگل‏‌ها ، برای منافع مادی ، که گناهیست نابخشودنی ، درون سرخ آن نشان از پرتوهای خورشید ؛ سیب با رنگ سرخ ، با همان فلسفه و درونی سفید ، نماد آسمانی روشن ؛ انار با همان سرخی و درون پردانه ؛ دانه‏‌های پرآب و شیرین ، به معنای خانواده‏‌یی پراولاد ، پرخون و سالم و نیز آجیل و میوه‏‌های تازه یا خشک زمستانی ، یادآور تولیدات بی‏‌نظیر و زحمات کشاورزانمان و تلاش برای تولید و قطع وابستگی به خارج . اما ، آنچه ، شایسته تعمقی خاص است ، این نکته است ، که اعضای خانواده ، در هر سن و سالی و با هر ذائقه‏‌یی ، با چنین خوراکی‏‌هایی از آنچنان دلنشینی‏‌هایی برخوردار شوند ، که تشویق به مطالعه گردند ، اما ، چرا این تشویق به مطالعه با تفال بر قرآن کریم ، غزلیات حافظ عزیزمان و . . . ، به انجام می‏‌رسد ؟
چون هر یک از آنان ، با اعتقاد به قرآن کریم و علاقه به داشته‏‌های فرهنگی (دیوان حافظ) ، میل و عطش به خواندن و آموختن را ، حس کرده و جاوید ذهن نسل‏‌های بعدی خانواده و میهن عزیزشان نمایند .
بنابراین ، این شب ، یعنی شب یلدا ، یادمانی می‏‌شود مانا ، از عشق و ایمان ایرانیان به فراگیری دانش و بهترین بهره‏‌گیری از یک شب ، تلف نکردن عمر ، زمان و وقت ، تا روز به روز ، عقیده و ایمان فردوسی بزرگ : " توانا بود هرکه دانا بود" محفوظ بماند .
در پایان ، فرصت را مبارک دانسته ، از زبان پروفسور حسابی ، به نکته‏‌یی آموزنده توجه می‏‌کنیم که معتقد بودند : " امروز احترام یک کشور به توپ و تانکش نیست ، بلکه ، بستگی به میزان حضور آن کشور در پیشرفت علوم دارد " .
و این تحقق نمی‏‌یابد ، مگر این‏‌که ، آحاد آن جامعه ، به این اصل معتقد باشند ، که یلدا ، بزرگ‏‌ترین آموزه ماندگار ، از این مسئولیت بزرگ ملی هزاران ساله می‏‌باشد .

خاطرات شب یلدا

در گرامیداشت «شب یلدا» یا به قول خودمان «شب چله» ،افراد فامیل با کمال احترام و علاقه ، برای برگزاری چنین آیینی نزد آقای دکتر و مادرم به عنوان بزرگ خانواده جمع می‎‎‎‎‌‌‌شدند .
مادرم ، برای رفع رودربایستی‎‎‎‎‌‌‌ها و تعارفات با یادآوری ضرورت چنین‌گردهم‎‎‎‎‌‌‌آیی و خاطرجمعی فامیل از برقراری آن همواره ، از چند روز قبل از برگزاری این جشن دیرینه با دعوتی دلنشین از اقوام و دوستان نزدیک ، آنان را مطلع می‎‌نمودند .
همسر استاد برای رعایت حال ایشان و مراعات اقتصاد خانواده ، خرید از نزدیکی منزل پدرشان را (منزل پدربزرگم در اطراف بازار بزرگ تهران) ترجیح می‏‎‎دادند ، که از همه جا به خصوص اطراف منزل خودمان ، یعنی چهارراه حسابی و حتی از بازار تجریش هم ارزان‎‎‎‎‌‌‌تر بود و همیشه برای این شب هندوانه ، خربزه ، انار و . . . آجیل شب یلدا ، خریداری می‏‎‎نمودند .
در غروب یلدا ، همه از بچه و بزرگ در باغ کهن استاد ، در اتاق مادرم ، دور کرسی (اتاق نشیمن پایین که ما به آن اتاق بزرگه می‎‎‎‎‌‌‌گفتیم و بحمدا... عینا به همان شکل حفظ شده است) جمع می‎‌شدند .
پذیرایی اولیه با چای و شیرینی شروع می‏‎شد ، همه باید هر چیز خوشمزه‌‎یی را ، که در مجمعه مسین قدیمی جهیزیه مادرم ، که روی کرسی قرار داده می‎‎‎‎‌‌‌شد ، می‌‎خوردند . اگر مادرم می‎‌دیدند ، کسی خودش دست نمی‎‌زند ، به تک به تک آن‎‌ها تعارف می‏‎کردند و آنقدر نظارت ملایمی به این مهم دلگشا داشتند ،که خدا می‌‎داند ! و همیشه می‎گفتند وقتی میهمان خوراکی را ، انتخاب و میل می‎کند ، خستگی صاحب‎خانه دَر می‎رود.
آموزنده‎‎‎‎‌‌‌ترین بخش مراسم این شب ، توصیف فلسفه پرارزش یلدا توسط آقای دکتر بود ، که هرسال با شیرینی و حلاوت بیشتری نسبت به سال قبل ، تفکر و عملکرد اجدادمان را ، در راستای ترغیب جوانان و نسل‎‎‎‎‌‌‌های بعدی ، برای سکان‏‎داری پرچم و آیین نگاهبان این تمدن بزرگ ، که همانا فرهنگ دانش‎‌‎دوستی و امر مقدس دانش‌‎‎آوری می‌‎باشد ، نقل می‎‎‎‎‌‌‌کردند و در یک جمله : « شیرین‎‎‎‌‌‌ کردن دهان با میوه و شیرینی‏‎های سنتی برای ایجاد دلی خوش را ، زمینه شایسته‏‎یی برای فراگیری پند و دانش » در آن شب می‎‎‎‎‌‌‌دانستند ، چرا که شب یلدا ، شب فرهنگ و دانش است و استاد شگون آرنگ‏‎گونه (سمبلیک) تفأل برکتاب آسمانی و الهام از حافظ بزرگ و یا مروری بر گفتار آموزنده‎‌یی از مولانا و . . . را ، نمای ماندگاری از آموزش دریک گردهم‎‎‎‎‌‌‌آیی فامیلی برمی‎‎‎‎‌‌‌شمردند .

ضرورت نشستی خاص و بیداری در شب برای بهره‏‎برداری از طولانی‏‎ترین شب سال ، به عنوان الگویی برای همه شب‏‎های عمر یک انسان (ایرانی) متعهد به فراگیری . هم‎‎‎‌‌‌چنین تشویق فرزندان ایران زمین، جهت افزودن به معلومات و آموزش در سکون و آرامش شب‏‎ها تا بدانند یلدا ، در آیین پدرانشان «شب‌کتاب‏‎خوانی ایرانیان» و نماد فراگیری علم می‏‎باشد.
پایان شب‎‎‎‎‌‌‌های بلند و آغاز زایش خورشید ، یعنی تولد میترا و نیایش و ستایش آفتاب ، به عنوان درک پرشگون ایرانیان یکتاپرست در آفرینش و سپاس از نعمت‎‌های الهی در ایجاد زندگی ، گرما ، حرکت ، برکت و توان برای همه موجودات زنده یا بهتر بگوییم ، برای ایجاد و بقای حیات .
اما ، نقش ماندگار تاریخی آن ارزش‎گذاری و شناخت ایرانیان و گستره آن فرهنگ والا ، تا دل اروپا و جدایی‎ناپذیری و لزوم انتخاب و پذیرش آن دلبستگی در ایجاد واتیکان ، مرکز مسیحیت جهان و احداث بنای آن به روی یک مسجد (معبد یا نیایشگاه) ایرانی .
نیایشگاهی که با رنگ طلوع و غروب خورشید (قرمز) بر روی دیوارهای آن و رنگ لباس دوازده اسقفی (کاردینال) که یکی از آن‎‎‎‎‌‌‌ها جانشین پاپ می‏‎شود ، یا همان رنگ لباس بابانوئل که رنگ لباس عمو نوروز و حاجی فیروز ما ، پیام‎‎‎‌‌‌آور شادی آغاز طلوع خورشید می‏‎باشد .
در بیان عظمت یلدا به یاد می‎‌آوردند : که وقتی فرنگی‏‎ها (چه پروتستان‏‎ها ، چه ژزوئیت‏‎ها و چه کاتالولیک‎‎‎‎‌‌‌ها و . . .) می‏‎خواستند تولد مسیح را ، مبنای سال نو قرار دهند ، نتوانستند از 25-26-27 دسامبر ، فاصله بگیرند ! یعنی یلدا ، یا همان شب چله جشن ایرانیان.

و اما برنامه ما در منزل استاد ، برای برگزاری شب یلدا یا شب چله : نشستی آرنگ‏‎گونه (سمبلیک) با تفال بر قرآن کریم که مسئولیت آن با مادرم بود و تفسیر و ترجمه آن با آقای دکتر ، به عنوان یک قاری و مفسر مبرز !
آنگاه نوبت حافظ خوانی می‎‌رسید : « تفال بردیوان حافظ کبیر» و خواندن غزلی توسط تک تک میهمانان که تفسیر و بیان نکات ویژه این اشعار سرشار از درس برعهده استاد بود ، که این کار را بسیار دقیق و باحوصله ، با کلامی دلنشین و به یادماندنی ، انجام می‏‎دادند .
سپس زمان شام و آغاز گفتگو در تعبیر هرکس از فالَش می‎رسید ، که بحثی بود بسیار زیبا با کامی شیرین و فراموش‎نشدنی .

 
         
  Web site designed by Tafsirgaran co. Copyright © 1969-2012 Hessaby Bonyad All rights reserved