گریزی به بیانات ماندگار و ارزشمند
جناب آقای دکتر کمال‎‎‎‌‌‌الدین جناب در مراسم یکصدمین سال تولد استاد
استاد برجسته فیزیک کشورمان ، شاگرد و برای سال‎‎‎‌‌‌ها همکار پروفسور حسابی
.


 
صفحه اصلی نقشه تارنما
 
 
 
 
 
 
 
 
   
   
   
   


گریزی به بیانات ماندگار و ارزشمند
جناب آقای دکتر کمال‎‎‎‌‌‌الدین جناب در مراسم یکصدمین سال تولد استاد
استاد برجسته فیزیک کشورمان ، شاگرد و برای سال‎‎‎‌‌‌ها همکار پروفسور حسابی



خدمت حضار محترم ، عرض سلام و ادب دارم و از این‎‎‎‌‌‌که به این محضرمحترم ، تشریف آوردید ، واقعا متشکرم .
بنده ، بعد از گرفتن دیپلم متوسطه ، تصمیم داشتم در رشته زیست شناسی ، یا به قول آن روز "بیولوژی" تحصیل کنم .
در آن زمان ، دارالمعلمین عالی ، کوتاه ‎‎‎‌‌‌مدتی بود که تاسیس شده بود .
من در آنجا ، در رشته زیست‎‎‎‌‌‌شناسی اسم ‎‎‎‌‌‌نویسی کردم و مرتب مراجعه می‎‎‎‌‌‌نمودم ، اما کلاس‎‎‎‌‌‌های درس تشکیل نمی‎‎‎‌‌‌شد .
مسئولین در پاسخ سوال‎‎‎‌‌‌ ما ، اظهار می‎‎‎‌‌‌داشتند : چون قرار است معلم از خارج بیاید ، باید منتظر بمانید ، تا ببینیم چه موقع کلاس‎‎‎‌‌‌ها شروع می‎‎‎‌‌‌شود .
در یکی از روزهایی که به آنجا رفته بودم ، در صحن دارالمعلمین عالی از پشت شیشه یکی از کلاس‎‎‎‌‌‌ها ، دیدم : دو دانشجو با ترازو آزمایشی را انجام می‎‎‎‌‌‌دهند . تابلوی در اتاق را نگاه کردم ، دیدم نوشته است : " کارگاه اوزان و مقیاس‎‎‎‌‌‌ها" جلوتر آمدم ، دیدم روی تابلوی راهر‎‎‎‌‌‌وی ساختمان ، نوشته است : " فاکولته فیزیک و شیمی" .
پرسیدم : این‎‎‎‌‌‌ها چکار می‎‎‎‌‌‌کنند ؟
گفتند : چون رشته فیزیک و شیمی استاد دارد ، درس شروع شده است و توضیح دادند که این استاد ، جوانی است که تازه از اروپا آمده ، در فرانسه تحصیل کرده و شخصا ، هر دو رشته فیزیک و شیمی را ، تدریس می‎‎‎‌‌‌کند .
در آنجا بود که با نام آقای دکترحسابی آشنا شدم .
ما که چند دانشجو بودیم ، گفتیم : پس حالا که رشته زیست شناسی شروع نشده ، بهتر است این رشته (فیزیک) را دنبال کنیم و به این ترتیب ، از همان موقع ، بنده دانشجوی جناب آقای دکتر حسابی شدم .
از آنجایی‎‎‎‌‌‌که دانشجویی بسیار ساعی بودم از سال دوم آقای دکتر حسابی به من پیشنهاد کردند ، مسئولیت آزمایشگاه را قبول کنم و چنین شد که خدمت دولتی من از همانجا و در خدمت استادم ، شروع شد که بعدها ، وقتی ایشان ، ریاست دانشکده را ، عهده‎‎‎‌‌‌دار شدند ، بنده را ، به عنوان معاون خود ، منصوب نمودند .
جا دارد ، به نکته دیگری هم اشاره کنم که استاد حسابی ، همواره ، لطف و توجه خاصی به من داشتند ، چنانچه ، هنگامی‏‎‎‎‌‌‌که به عنوان وزیر فرهنگ ، برگزیده شدند ، بنده را مفتخر به کسب سمت معاونت خود در وزارت فرهنگ نمودند .
خلاصه ، به دانشگاه بازگشته ، یادآور می‎‎‎‌‌‌شوم : مسئولیت آزمایشگاه فیزیک و شیمی ، باعث شد ، راهنمایی و کمک ایشان ، به بنده خیلی بیشتر و همیشگی شود و آنچه ایشان داشتند و دانستند را ، به من آموختند .
جدیت آقای دکتر حسابی به آموزش امور علمی و مهندسی ، نه تنها به من ، بلکه به قریب به اتفاق شاگردانشان ، باعث شد ، آنان مسئولیت‎‎‎‌‌‌های بزرگ اجرایی و دستگاه‎‎‎‌‌‌های تخصصی کشور را ، به جای خارجیان با اطمینان خاطر در دست بگیرند و همیشه موفق باشند .
به یاد می‎‎‎‌‌‌آورم ، که لحیم‎‎‎‌‌‌کاری ، شیشه‎‎‎‌‌‌گری ، لوله‎‎‎‌‌‌کشی ، اندازه‎‎‎‌‌‌گیری‎‎‎‌‌‌ها ، مقیاس‎‎‎‌‌‌شناسی و . . . ساخت تجهیزاتی مثل دماسنج و رادیو و . . . از کارهایی بود که علاوه بر درس از آقای دکتر حسابی یاد گرفتم .
استاد اصرار به کار و تمرینات عملی داشتند ، حتی شاهد بودیم برای این‎‎‎‌‌‌که کارهای آزمایشگاهی دانشجویان راه بیفتد از جیب خودشان ، وسایلی را ، که احتیاج داشتیم می‎‎‎‌‌‌خریدند .
نکته مهم در ساخت زیربناهای کشور ، آن که آن زمان ، هنوز دانشگاه تهرانی نبود و دانشکده فنی ، تاسیس نشده بود و با این‎‎‎‌‌‌که رشته ما فیزیک بود ، خیلی از دروس مهندسی را از استاد آموختیم و حتی در آزمایشگاه ، عملا تمرین می‎‎‎‌‌‌کردیم .
به طورمثال ، ایشان یک موتور بنزینی قراضه‎‎‎‌‌‌یی را پیدا کرده بودند و با هزینه خودشان ، برای آزمایشگاه خریدند ، تا با آن یک ژنراتور درست کنیم . با پیچیدن یک آرماتور ، برق می‎‎‎‌‌‌گرفتیم و با این جریان مستقیم ، پیل الکتریکی را پُر می‎‎‎‌‌‌کردیم و مطالعات جریان الکتریسته را انجام می‎‎‎‌‌‌دادیم و درست مثل یک مهندس دانشگاه دیده ، دروس مهندسی و تخصصی مثل برق ، معدن و . . . مکانیک را ، یاد می‎‎‎‌‌‌گرفتیم .
جالب توجه آن‎‎‎‌‌‌که ، همیشه و هر روز ، آقای دکترحسابی در دارالمعلمین عالی ، علاوه بر تدریس دروس نظری ، قدم به قدم و یکه و تنها ، برای کارهای عملی ، با دانشجویانشان همکاری می‎‎‎‌‌‌کردند .
یک روز به من گفتند : با گروهی از دانشجویان داوطلب یک رادیو بسازیم ، دانشجویانی که مثل خود من ، اسم رادیو را شنیده بودند ، ولی آن را ندیده بودند .
استاد روی کاغذ ، شِمای سیم‎‎‎‌‌‌کشی‎‎‎‌‌‌های آن را ، به دقت رسم کردند و طرز ساخت را ، با حوصله زیاد به ما نشان دادند .
آن موقع رادیوها ترانزیستوری نبود ، یعنی لامپی و بسیار حجیم بود ، به همین منظور ، یک میز مخصوص بزرگ را ، در آزمایشگاه ، به ساخت رادیو ، یعنی در واقع ساخت اولین رادیوی کشور ، اختصاص دادند .
لامپ‎‎‎‌‌‌های مورد نیاز را ، خودشان از یک سفر اروپایی آورده بودند و برای ساخت پیل الکتریکی و تامین برق مورد نیاز آن ، حدود80 استکان هم از خیابان ناصرخسرو ، نزدیک دارالمعلمین خریدند .
همان‎‎‎‌‌‌طورکه گفتم ، طبق شِمایی که خودشان طراحی کرده بودند و بنا به دستور ایشان و با سرپرستی من ، شاگردان رادیو را بستند .
بلندگو نداشتیم ، بنابراین از گوشی یک تلفن فرسوده استفاده کردیم که این کار ، چند هفته طول کشید و هرجا گروه رادیوساز با مشکل روبرو می‎‎‎‌‌‌شد ، به سراغ جناب استاد می‎‎‎‌‌‌رفتیم تا رفع مشکل کنند ، تا این که ، بالاخره رادیو را وصل کردیم .
یک روز بعدازظهر بود ، که کار تمام شد و متوجه شدیم که از گوشی تلفن ، صدای موزیک می‎‎‎‌‌‌آید ، خدا می‎‎‎‌‌‌داند که بچه‎‎‎‌‌‌ها چقدر تعجب کرده و ذوق می‎‎‎‌‌‌کردند و بالا و پایین می‎‎‎‌‌‌پریدند که چطور از این قوطی ، صدا بیرون می‎‎‎‌‌‌آید .
از آقای دکترحسابی پرسیدم ، این صدا مال کجاست ، گفتند نزدیک‎‎‎‌‌‌ترین فرستنده به اینجا تفلیس است . در واقع صدای رادیو روسیه (باکو) بود .
خلاصه ، اولین صدایی که بنده با گوش خودم شنیدم از رادیویی بود که خودم (خودمان) به راهنمایی مرحوم دکترحسابی درست کردیم . آن موقع ، بعضی اعیان انگشت‎‎‎‌‌‌شمار از شهربانی کل کشور ، به سختی مجوز می‎‎‎‌‌‌گرفتند و رادیو از خارج وارد می‎‎‎‌‌‌کردند که امواج خارجی را می‎‎‎‌‌‌گرفت .
این نکته هم مثال جالبی از نوآوری و تلاش ایشان برای استقلال علمی و ملی است : چون فرستنده رادیویی در ایران نداشتیم ، پس از یک سال تلاش با راهنمایی جناب استاد ، اولین آنتن فرستنده را ، در پشت‎‎‎‌‌‌بام دارالمعلمین ساختیم که به ابتکار و پیشنهاد خودشان ، هر روز صبح و عصر به مدت یک‎‎‎‌‌‌ ساعت ، وقت آن را به دولت می‎‎‎‌‌‌فروختیم و با پول آن برای آزمایشگاه وسیله تهیه می‎‎‎‌‌‌کردیم .

اجازه بدهید خیلی رک و راست ، یک نتیجه‎‎‎‌‌‌گیری ضروری انجام دهیم :
شما در کشور قهرمان کشتی دارید ، قهرمان وزنه‎‎‎‌‌‌برداری دارید و پیروزی‎‎‎‌‌‌ها و توانمندی‎‎‎‌‌‌های یک قهرمان را ، در روزنامه‎‎‎‌‌‌ها می‎‎‎‌‌‌خوانید ، که این‎‎‎‌‌‌ها ، این قهرمان‎‎‎‌‌‌ها ، چکار می‎‎‎‌‌‌کنند ؟ !
قهرمان هستند ، زیرا وزنه‎‎‎‌‌‌یی را ،که در اندازه‎‎‎‌‌‌یی است که دیگران نمی‎‎‎‌‌‌توانند آن را بلند کنند ، برمی‎‎‎‌‌‌دارند ، به این معنا که سایرین ، به حد و اندازه آن‎‎‎‌‌‌ها نیستند و نمی‎‎‎‌‌‌توانند ، ولی آن قهرمان ، می‎‎‎‌‌‌تواند .
استاد من ، چند راه‎‎‎‌‌‌سازی بزرگ در کشور ، چند کارخانه اساسی مثل دخانیات ، سازمان‎‎‎‌‌‌های متعدد نوین علمی مثل اوزان و مقیاس‎‎‎‌‌‌ها ، هواشناسی ، فرهنگستان و . . . انرژی اتم ، دو رصد خانه بزرگ ، مرکز آموزش علوم نوین مثل دارالمعلمین عالی ، دانشسرای عالی و بعدها ، دانشکده فنی ، دانشگاه تهران ، گروه فیزیک دانشکده علوم و دانشگاه تهران را ، تاسیس کردند ؛ که بنده شاهد بودم ، همان کار آن قهرمان را ، منتها در سطحی غیرقابل انتظار ، یعنی در علم و تحقیقات و نوآوری و صنعت کشور انجام دادند ، که باید به صراحت گفت : پروفسور حسابی ، شخصا یک قهرمان بودند ، قهرمان خدمات علمی ، فرهنگی و تحقیقاتی .
من سال‎‎‎‌‌‌ها در خارج ، در اروپا و امریکا ، در دانشگاه‎‎‎‌‌‌های بزرگ ، آزمایشگاه‎‎‎‌‌‌ها و مراکز تحقیقاتی ، به تحصیلات عالیه مشغول بودم ، هیچ‎‎‎‌‌‌جا سراغ ندارم و ندیدم که یک استادی به تنهایی عهده‎‎‎‌‌‌دار تدریس تمام کلاس‎‎‎‌‌‌های یک رشته علمی بشود و قادر باشد که شخصا ، آنچه کشورش در زمینه تجهیزات و سازمان‎‎‎‌‌‌های نوین لازم دارد را ، با اتکا به دانش و فداکاری‎‎‎‌‌‌ها خویش شخصا راه بیندازد ، پس به جرات می‎‎‎‌‌‌گویم : استاد حسابی ، یک قهرمان شجاع و پیش‎‎‎‌‌‌رو بودند و این‎‎‎‌‌‌ها همه نشان از یک قهرمان واقعی دارد .
در ابتدای کار ، رشته فیزیک سه کلاس داشت ، کلاس اول و دوم و سوم و تا سال‎‎‎‌‌‌ها ، تنها استاد ما ، آقای دکتر حسابی بودند که مسئولیت تدریس ، تحقیق و کار در آزمایشگاه را ، عهده‎‎‎‌‌‌دار بودند .
بعدها ، حدود هفت هشت نفر از ما یعنی شاگردان خود استاد ، با کمک و هدایت لحظه به لحظه ایشان ، درخارج ازکشور با دریافت بورس تحصیلی که حاصل کوشش‎‎‎‌‌‌ها و دوندگی‎‎‎‌‌‌های ایشان بود ، تحصیلات عالیه را ، در بهترین دانشگاه‎‎‎‌‌‌های دنیا به اتمام رساندیم و با برنامه‎‎‎‌‌‌ریزی وتشویق استاد وطن‎‎‎‌‌‌پرستمان ، به ایران بازگشتیم ، یعنی طوری ما را ترغیب می‎‎‎‌‌‌کردند که افزوده علمی خود را ، به کشور خودمان بیاوریم و چنین شد که به تدریج تدریس دروس کلاس‎‎‎‌‌‌های ایشان را ، شروع کردیم و برای سال‎‎‎‌‌‌ها همکارشان شدیم .
در واقع ، حدود هفت سال آزگار ، آقای دکترحسابی ، به تنهایی مسئولیت‎‎‎‌‌‌ تدریس و کارهای تحقیقاتی را ، بر دوش داشتند و این کاری کم نظیر و شاید بی‎‎‎‌‌‌نظیر در تاریخ تدریس علم فیزیک است ، یعنی کار یک قهرمان است .
یکی دیگر از ویژگی‎‎‎‌‌‌های تدریس استاد حسابی ، وجود دوستان تراز اول ایشان ، در بهترین دانشگاه‎‎‎‌‌‌های جهان و ارتباط نزدیکشان با آنان بود که باعث می‎‎‎‌‌‌شد ، بتوانیم علی‎‎‎‌‌‌رغم عدم ارتباطات بین‎‎‎‌‌‌المللی ، علاوه بر ابزار و وسایل لازم آزمایشگاهی ، کتاب‎‎‎‌‌‌ها و رساله‎‎‎‌‌‌های روز علم فیزیک را ، به دست آوریم .

ضمنا ، قریب به اتفاق کسانی‎‎‎‌‌‌که برای تحصیل به خارج می‎‎‎‌‌‌رفتند از سوی همان دوستان نزدیک استاد ، که از برجسته‎‎‎‌‌‌ترین استادان دانشگاه‎‎‎‌‌‌های اروپا بودند ، به راحتی در بهترین کرسی‎‎‎‌‌‌های دانشگاه‎‎‎‌‌‌های اروپا پذیرفته می‎‎‎‌‌‌شدند و در تمام طول تحصیل ، مورد همه گونه حمایت ، حتی بیش از شاگردهای بومی خودشان قرار می‎‎‎‌‌‌گرفتند .
آن موقع ، همه دروس به زبان فرانسه بود و با این‎‎‎‌‌‌که ایشان معلم فیزیک بودند ، شخصا مثل یک معلم زبان ، راهنمای ما می‎‎‎‌‌‌شدند ، تا دانشجویانشان به خوبی با زبان خارجی آشنا شوند و بتوانند از آن کتاب‎‎‎‌‌‌ها ، وسایل و تجهیزات استفاده کنند .
این موضوع باعث شد ، هریک از ما که برای اخذ دکترا و یا ادامه تحصیلات به خارج ازکشور می‎‎‎‌‌‌رفتیم ، مشکل زبان نداشته باشیم و حتی در دروس عملی ، رقیب دانشجویان بومی آنجا هم بودیم .
دیگر رسالت بزرگ شایسته اشاره استاد حسابی ، قریب 70 سال تلاش مستمر ایشان برای فارسی نگاه داشتن زبان علمی ایران بود که با علم بر واژه‎‎‎‌‌‌گزینی و برابرسازی علمی ، بعد از مدت کوتاهی ، ما در ایران ، تمام علوم نوین را ، به فارسی صحیح ، تدریس می‎‎‎‌‌‌کردیم .
استادمان ، عِرق ملی داشتند و وجدانشان راضی نمی‎‎‎‌‌‌شد ، که کسی بگوید ، زبان مادری ما ، توان همگامی با علم روز دنیا را ندارد .
به طوری‎‎‎‌‌‌که ، تخصصی‎‎‎‌‌‌ترین کتاب‎‎‎‌‌‌های فیزیکی نگارش استاد ، بدون عاریت گرفتن از یک لغت خارجی ، نوشته شده است ، البته این نکته هم حائز اهمیت است ، که استاد این رسالت را ، برای کمک به فارسی شدن سایر علوم نیز ، بر عهده گرفتند .
من و یکی دیگر از همکلاسی‎‎‎‌‌‌هایم ، که هر دو از دانشجویان خوب و ساعی ایشان بودیم ، هفته‎‎‎‌‌‌یی یک بعدازظهر ، به منزل شخصی استاد ، واقع در خیابان امیریه کوچه شاهین (سزاوار) می‎‎‎‌‌‌رفتیم و تا ساعت‎‎‎‌‌‌ها ، پس از نیمه شب با ما مذاکره می‎‎‎‌‌‌کردند ، و ما را راهنمایی می‎‎‎‌‌‌نمودند و حتی بسیاری اوقات به ما دو نفر پیغام می‎‎‎‌‌‌دادند ، که جمعه عصر هم بیایید تا تمام وقت تعطیل جمعه تا پاسی از شب در منزلشان و درکارگاه بسیار مجهز ایشان در خانه و با همکاری مستقیم خودشان ما را ، راهنمایی‎‎‎‌‌‌ نمایند .
که این راهنمایی‎‎‎‌‌‌ها ، چه از نظر مباحث نظری و چه عملی و تحقیقاتی ، فوق‎‎‎‌‌‌العاده در پیشرفت درسی ، علمی و نوآوری ما کمک بود و همان‎‎‎‌‌‌طور که گفتم ، باعث شد چه در فرانسه ، یعنی اروپا و چه در امریکا ، نسبت به شاگردان آنجا از توانایی بیشتری ، برخوردار باشیم .



اما در مورد جلسات روزهای جمعه منزل ایشان :

این جلسات عمومی بود ، یعنی فقط مربوط به فیزیک و مهندسی نبود ، نشست‎‎‎‌‌‌هایی بود با حضور برجسته‎‎‎‌‌‌ترین علما ، فضلا ، فقها و بزرگان علم و فن و ادب و شعر از اقصی نقاط کشور ، که البته هر اندیشمند و صاحب‎‎‎‌‌‌فکری می‎‎‎‌‌‌توانست ، در این جلسات از هر مبحثی از تاریخ تا ادبیات و هنر و سیاست گرفته تا علوم پایه و مهندسی صحبت کند .

اجازه بدهید ، خاطره جالبی از این جلسات روزهای جمعه برای شما بگویم :
یکی از علمای اهل سنت ، نزد وزیر فرهنگ وقت رفته بوده و مساله‎‎‎‌‌‌یی را در زمینه ریاضیات ، مطرح کرده و گفته بود ، این مساله به قدری پیچیده است ، که باید علمای ریاضی آن را ، برایتان حل کنند .
آقای وزیر هم ، آن مساله را به آقای دکتر حسابی داده و گفته بودند ، شما که استاد هستید ، این مساله را حل بکنید .
آقای دکترحسابی ، نگاهی به صورت آن مساله انداخته بودند و فورا به آقای وزیر گفته بودند ، شما و آن آقای عالم این موضوع (مساله) را ، روز جمعه به منزل بنده بیاورید .
استاد ، ما دو نفر را که برایتان گفتم ،که برای درس‎‎‎‌‌‌های دانشگاهیمان به منزلشان می‎‎‎‌‌‌رفتیم ، احضار کردند و گفتند شما دو نفر این جمعه به جای بعدازظهراز صبح به منزل بیایید ، زیرا باید در جلسه‎‎‎‌‌‌یی که با حضور چنین شخصیت‎‎‎‌‌‌هایی تشکیل می‎‎‎‌‌‌شود ، یک مساله ریاضی را حل کنید .
از همینجا بود که من با جلسات روزهای جمعه منزل ایشان آشنا شدم .
بگذریم که تا روز جمعه ، من و دوستم چه حال و روزی داشتیم و چقدر دلمان شور می‎‎‎‌‌‌زد که حالا چه می‎‎‎‌‌‌شود و . . . بالاخره جمعه رسید و به منزل استاد رفتیم و ایشان ما را ، به جمع حاضرین و بزرگان آن روز کشور ، معرفی کردند و آن مساله را ، که آن عالم بزرگ ، مطرح کرده بودند در حضور خودشان و جناب وزیر ، به ما دادند که حل کنیم .
یک معادله چهار مجهولی بود و تقریبا نیم ساعت طول کشید تا آن را حل کردیم و طبق دستور استاد ، حل و نوشته خودمان را امضا کردیم و در حضور جمع به خدمتشان دادیم و ایشان هم گذاشتند جلوی آن دو نفرآقایان !
همین باعث شد ، آن عالم بزرگ از آن به بعد ، هرجا و در هر جلسه‎‎‎‌‌‌یی که صحبتی از پایین بودن سطح علمی و تدریس و تعلیم و تربیت پیش می‎‎‎‌‌‌آمد ، می‎‎‎‌‌‌گفتند آنقدر سطح دروس و تحصیل در ایران خوب شده است ، که چنین مسایل مهمی را ، دانشجویان ما به راحتی حل می‎‎‎‌‌‌کنند ، چه برسد به استادانمان که البته برای جناب وزیر فرهنگ ، هم یک موقعیت خیلی خوبی به وجود آمد .

اجازه بدهید گریزی هم به چگونگی پایه‎‎‎‌‌‌گذاری و تاسیس دانشگاه در ایران ، بعد از تاسیس دارالمعلمین و بعدها دانشسرایعالی که توسط استاد حسابی انجام شد ، بزنیم :
یکی از این آقایان ، به‎‎‎‌‌‌ نظرم موسیوکوگ بت لیانس ، متوجه می‎‎‎‌‌‌شود آقای دکتر حسابی ، علاقه بسیاری به ترویج علم دارند و دلشان می‎‎‎‌‌‌خواهد اقدام به تاسیس یک دانشگاه در کشور بکنند تا مرکزی باشد که تمام علوم به شکل نوین و در سطح دانشگاهی در آن راه بیفتد ، ولی بسیار دو دل هستند که بالاخره به این آرزو خواهند رسید یا خیر ؟ !
این استاد ریاضی خارجی به دکتر حسابی تلقینی کرد ، که همیشه استاد اظهار می‎‎‎‌‌‌داشتند که تلقین او بود که باعث شد ، جرات انجام این کار ، یعنی ایجاد یک دانشگاه را پیدا کنم .
جمله فراموش‎‎‎‌‌‌نشدنی کوگ بت لیانس این بود که : " بالاخره باید کاسه را درست کنید ، تا آب باران در آن جمع شود ، بدون ظرف که نمی‎‎‎‌‌‌شود ، فقط باید عاشق آن کاسه باشید ، تا در هنگام باران تمیز ، آن را لبریز از آب زلال باران کنید ."
البته رضا شاه کبیر هم ، به جناب استاد اعتقاد داشت و همه‎‎‎‌‌‌ گونه حمایت مادی و معنوی را ، برای این خواسته بزرگ ، انجام داد حتی محوطه کامل جلالیه ، یعنی همان محلی که امروزه بخشی از آن ، پارک لاله نامیده می‎‎‎‌‌‌شود و در آن روزگار ، پادگان سواره نظام ارتش بود را ، برای تاسیس اولین دانشگاه ایران ، کلا در اختیار ایشان قرار داد ، که چند برابر وسعت فعلی دانشگاه تهران بود .
وقتی دانشگاه راه افتاد ، رشته فیزیک و شیمی با هم بود ، پس از مدتی ، استاد حسابی ، آقای آزِما (فرانسوی) را ، دعوت کردند که متصدی تدریس شیمی ، یعنی استاد این رشته شود ، تا فیزیک و شیمی تفکیک گردد .
چند نفر فرانسوی دیگر هم توسط ایشان ، استخدام شدند ، مثل موسیو سیرو یا معلمینی برای ریاضیات و زیست‎‎‎‌‌‌شناسی که جلسات مشورتی و به یادماندنی را ، برای ایجاد دقیق و کامل دانشکده‎‎‎‌‌‌های تخصصی در ایران (دانشگاه تهران) را ، با آن‎‎‎‌‌‌ها داشتند و همه‎‎‎‌‌‌گونه همکاری ، انجام می‎‎‎‌‌‌دادند .
سابقا ، در جایی روی یکی از ستون‎‎‎‌‌‌های سردَرِ ورودی دانشگاه تهران و یا در قسمت قدیمی آن ، یعنی دانشکده حقوق ، درست به یاد ندارم ، روی دیوار نوشته‎‎‎‌‌‌ای نصب شده بود ، که نقش رضا شاه کبیر و استاد حسابی را ، برای تاسیس دانشگاه ، ثبت کرده بودند ، که گویا بعدها آن را برداشتند .
روان آقای دکترحسابی شاد ، از همه شما سپاسگزارم ، که در این مجلس شرکت کردید .

   
 
  Web site designed by Tafsirgaran Systems co. Copyright © 1969-2013 Professor Hessaby Foundation All rights reserved